رمضانتان مبارک سلام دوستان من در ماه رمضان در طرخ تسنیم۳ در وبلاگ عطر نور فعالیت میکنم اگر منو با نظراتتون راهنمایی کنید خوشحال میشم یا حق... به نام مهربانترین... این لالایی صدای مادریست برای فروبردن کودکش به فهمی شیرین از عاشقی... یادآورمحرم های ۷-۸ سالگی هایم هست اما امروز با شوقی ورای یک یاد آوری میخوانمش ... برای فرو بردن روحم در زلال مهر و بیرون آمدن و خوب زیستن... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مدینه بود و غوغا بود اسیر دیو سرما بود محمد سر زد از مکه که او خورشید دلها بود لالا خورشید من لالا گل امید من لالا خدیجه همسر او بود زنی خندان و خوشخو بود برای شادی و غمها خدیجه یار خوشرو بود لالالا شادیم لالا غمم آبادیم لالا خدا یک دختر زیبا به آنها داد لالالا به اسم فاطمه , زهرا امید مادر و بابا لالالا کودکم لالا قشنگ و کوچکم لالا علی داماد پیغمبر برای فاطمه همسر برای دختر خورشید علی از هر کسی بهتر چراغ خانه ام لالا گل دردانه ام لالا علی شیر خدا لالا علی مشکل گشا لالا شب تاریک نان می برد برای بچه ها لالا لالا مشکل گشای من گل باغ خدای من حسن فرزند آنها بود حسن مانند بابا بود شهید زهر دشمن شد حسن یک کوه تنها بود لالا کوه بلند من شراب و شعر و قند من علی فرزند دیگر داشت چوانی کوه پیکر داشت همیشه حضرت عباس به لب نام برادر داشت لالا نازک بدن لالا عصای دست من لالا گل پر پر حسینم کو ؟ گل سرخ و گل شب بو کنار رود و لب تشنه تمام غنچه های او لالالا غنچه ام لالا لالالالا گل فردا حسین و اکبرم لالا علی اصغرم لالا کجایی عمه جان زینب سکینه دخترم لالا لالالالا گل لاله نکن گریه نکن ناله شبی سرد است و مهتابی چرا گریان و بی تابی ؟ برایت قصه هم گفتم چرا امشب نمی خوابی ؟ لالالا جان من لالا گل باران من لالا
مصطفی رحماندوست ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ این عکسها رو از سایت مختارنامه گرفتم حس قشنگی از عاشقی بهم میده... (عکس دوم وقتی هست که بانو عمره رو از پشت تیرباران کردن) متن شعر رو از http://fadak.mihanblog.com/page/3 گرفتم غروبم مرگه رو دوشم طلوعم کن تو میتونی تمومم سایه میپوشم شروعم کن تو میتونی شدم خورشید غرق خون میون مغرب دریا منو با چشمای بازت ببر تا مشرق رویا دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه که هر اندازه خوبه عشق همون اندازه بی رحمه چه راهایی که رفتم تا بفهمم جز تو راهی نیست خلاصم کن از عشقایی که گاهی هست و گاهی نیست میخوام مثل همون روزا که بارون بود و ابریشم دوباره تو حریر تو مثل چشمات ابری شم....
الهی مرا دیده ای ده "از مناجات های خواجه عبد الله انصاری"
_________________________________ وقتی نشستی و بیزاری از هر چه میگذرد از پوچی لحظه ها نالانی حوصله هیچکس حتی خودت را هم نداری رسوب میکنی و میماسی روی لحظه هایت آخ که چه تلخ و خاکستری میشود این دنیا ! انگار توی این دنیا فقط تو هستی که
میفهمی اما اویی هست که ننشسته و درها را به
روی خودش نبسته او ایستاده و استوار قوطی رنگ ذهن سفیدش را برداشته و میریزد روی
خاکستری ها قند کام روحش را برداشته و تلخی ها را
برای خودش دیگران و حتی آنهایی که او را نمیفهمند شیرین میکند او جاریست ناله نمیکند اصلا میدانی؟ این ناله نکردن ها چه قدر دلنشین است آخر گاهی از چیزی ناله میکنیم که واقعا نیست!و
با ناله کردن ما پا به میدان میگذارد فرق تو و او چیست ننشستن! بهانه های پربهای زندگی را دودستی
چسبیدن! بهانه ها می آیند و میروند و گاهی ما
یاد نگرفته ایم چه طور آنها را در آغوش بکشیم ببوییمشان ببوسیمشان و از عطرشان سرمست شویم و
آنها را در زلال لحظه هایمان جاری کنیم بهانه! بهانه مثل بهار مثل .. خدا با بهانه های زندگی دستان گرمش را
روی شانه ات میگذارد تا تو از پیله ای که در خودت ساختی بیرون بیایی و پروانه شوی ... بیا این بهار که میرسد این بهانه که
میرسد... از پیله ات بیرون بیایی خاکستری ها را ببخشی و خودت را از قید
نفرت بیرون کنی بندهای پایت را باز کن تا طعم آبی پرواز را بچشی... ________________ بهار بهار صدا همون صدا بود بهار داره میاد دلت رو برای در آغوش کشیدن بهار آماده کن... پای سفره هفت سین یادت نره به جز خودت برای همه دعا کنی... در پناه حق بهاری باشی عزیز... ــــــــــــــــــ- متن شعر رو از سایت http://razeno.com/2008/03/post_344.php گرفتم به کودکان سرطانی بدون هیچ هزینه ایی کمک کنید! محک
تبلوری از ایفای نقش مشارکت مردمی در جامعه است که در بخش اول اساسی ترین
شعار محک یعنی ”ما را یاری دهید و از ما یاری بخواهید” بر آن تصریح شده
است. موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان "محک" توانسته است در طول 16 سال فعالیت خود بالغ بر 11000 کودک مبتلا به سرطان را تحت حمایت قرار داده و امکان ساخت بیمارستان فوق تخصصی سرطان کودکان "محک" را فراهم آورد.
و حالا کسانی که نمی توانند از نظر مالی کمک کنند چه کاری می توانند انجام بدهند: آرزوی سلامتی برای تمام ایرانیان عزیز فهو حسبه سلام برگشتم! اومدم تا کمی پاهامو خیس کنم؟یه آب بازی کوچولو کسی کنار چشمه نیست؟ داستان سیب اینطور شروع میشود که "روزی بود و روزگاری درست یادم هست که بهار بود شکوفه ی کوچکی روی درخت سیب نشسته بود همه چیز خوب و آرام پیش میرفت آسمان آفتابی بود و هوا نرم و لطیف اما شکوفه انگار چیزی بیشتر از شکوفه بودن میخواست او میخواست میوه شود ازخدا میوه شدن تمنا کرد خدا آرام در گوشش زمزمه کرد شکوفه ی کوچک من روزی میوه خواهی شد اگر استقامت کنی ... شکوفه ی بازیگوش فقط به فکر میوه شدن بود آن روزها هنوز معنی استقامت را خوب حس نمیکرد اما میدانست که میخواهد میوه شود و همین کافی بود برای او خدا در گوشش نجوا کرد یادت باشد که همیشه من تو را کافی خواهم بود یادت باشد وقت طوفان پناهت خواهم داد اگر به من رو کنی... شکوفه خندید و خندید و خودش را در آغوش خدا انداخت زمان گذشت و گذشت گرمای لطیف خورشید کم کم گرمتر شد تا اینگه دیگر تب بود شکوفه تب کرد حیران شد به همه جا غیر خدا رو کرد اما هیچ کس دوای دردش نشد انگار حرف خدا یادش نبود طوفان شروع شد شکوفه لرز کرد سرگشته شد باد گلبرگهای زیبایش را به یغما برد یک لحظه یادش آمد که خدا گفته بود میوه خواهی شد اگر استقامت کنی باتمام وجودش اسقامت کرد یادش آمد خدا گفته بود پناهت خواهم داد به خدا پناه برد... هر چه میگذشت حس میکرد سنگین تر شده انگار به ازای سختی ها چیزی به وجودش اضافه میشد چشم باز کرد شکوفه در آغوش خدا سیب شده بود..." انگار همه ما شکوفه ایم نه؟ میدونستم آخرش باید این پستو بنویسم اما انگار دست دست میکردم یه مدت شاید ساکت بودنم بهتر باشه و به صلاح تر میخوام کولمو پر نور تر کنم اینجا برام واقعا با دوستای خوبی که دارم لطیفه ... دلم برای مدتی که نیستم تنگ میشه اما... برای کشف سرزمین های جدید باید مدتی دور بود از ساحل ... نه؟ اگر عمری باقی بود برمیگردم شاید بهار که بیاید من هم سرکی از گوشه در این خونه کشیدم... چند تا پیشنهاد زیبا: نماهنگ گروه "رستاک" واقعا زیباست موسیقی های قدیمی و محلی ایرانی رو به سبکی زیبا بازخونی کردن کتاب" مردی در تبعید ابدی" نوشته نادر ابراهیمی زندگی نامه ملاصدراست و محشر... کتاب "دا" واقعا عالیه دید منو واقعا نسبت به جنگ روشن کرد... سری کتابهای" نیمه پنهان ماه" که زندگی شهدا از زبون همسراشونه من شهید چمران رو خوندم واقعا واقعا واقعا عالیه ... چه قدر از شهیدامون غافلیم ... واقعا عاشق بودن دوستای خوبم همیشه تو خاطرم هستن... خدانگهدارتان ... ـــــــــــــــــــ شعر پروفایل رو از وبلاگ http://www.fatima-khoda-16.blogfa.com/گرفتم چند روزیه انگار همه بیشتر به تکاپو افتادن که رمضان کریم امسال هم داره کم کمک تموم میشه و ما میمونیم و اینکه میخوایم چی کار کنیم؟ آخه خدایا چه جوری وداع کنم با این ماه عزیز با ساعتهای نیکوی این ماه با بهترین شبها و روزها با شب گریه ها وداع با این رفیق شفیق سخته سحرها چه شعر زلالی برای این روح خسته از روزمرگی ها ست... یعنی امشب که برسه دیگه رمضان تموم میشه یعنی این آخرین افطار رمضان امسالم میشه؟ رمضان نیکو دوستی بود که بواسطه اوخداوند این همه فضیلت به همه بخشید این روزها طعم باران و شوق عید با هم قاطی شده دوستی میگفت عید فطر یه جشن فارغ التحصیلی واسه مسلمونا میگیرن خدا کنه تو مکتب رمضان همه خندان فارغ التحصیل بشن راستی گفتم ما می مونیم و اینکه میخوایم چی کار کنیم؟ چه شایسته و نیکو هست که خوبی های این یک ماه عزیز رو با همت و اراده متصل به سال جاریمون کنیم ... نکنه یه موقع اینجوری فکر کنیم که میایمو یه ماه خوب میشم و دوباره بعد عید روز از نو روزی از نو... یادگاری ها و سوغاتی هایی که خدای مهربون با عشق بهمون بخشیده خوب نگه دار و چراغ رمضان رو تو دلت روشن نگه دار که همه لحظه ها خدا تو زندگی جاریه این چشمها رو باید با گلاب معرفت شست... امیدم اینه که همه روزهامون رمضانی باشه... یا سید الساجدین چه زیبا سخن گفتید: "السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیائه السلام علیک یا اکرم مصحوب من الاوقات و یا خیر شهر فی الایام..." "سلام وتحیت ما بر تو ای ماه خدای بزرگ و ای عید مبارک دوستان خدا سلام ما بر تو ای گرامی ترین یار و مونس ما از همه دوران روزگار و ای بهترین ماه عزیز از گردش تمام ایام و ساعت زمان..." عاشقان عیدتون مبارک راستی چه قشنگه ماهی دلت رو از حوض کوچیک دنیا راهی دریای خدای بزرگ کنی... قسمتی از مناجات امیرالمومنین حضرت علی(ع) در مسجد کوفه سحر مادرم پرده های ضخیم را کنار زد و پنجره را باز کرد تا صدای اذان را بشنود گفت “بیا ببین عجب نسیم خنکی ” صورتم رو پیش بردم نسیم خداوند لطیف صورتم خاکی ام خورد و با لطافتش از من عبور کرد راستی چرا پرده های ضخیم این خونه رو کنار نمی زنیم تا نسیم لطیف خدا گرد و خاک روی طاقچه رو ببره؟ پ ن:دلها همیشه هوای نسیم در سر دارند... ** میلاد مبارک **


که از هر نظر بهشتی سازم
صداي شاخه ها و ريشه ها بود
بهار بهار
چه اسم آشنايي
صدات مياد ... اما خودت كجايي
وابكنيم پنجره ها رو يا نه
تازه كنيم خاطره ها رو يا نه
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از فصل شكفتنم كرد
بهار اومد با يه بغل جوونه
عيد آورد از تو كوچه تو خونه
حياط ما يه غربيل
باغچه ما يه گلدون
خونه ما هميشه
منتظر يه مهمون
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از فصل شكفتنم كرد
بهار بهار يه مهمون قديمي
يه آشناي ساده و صميمي
يه آشنا كه مثل قصه ها بود
خواب و خيال همه بچه ها بود
آخ ... كه چه زود قلك عيديامون
وقتي شكست باهاش شكست دلامون
بهار اومد برفارو نقطه چين كرد
خنده به دلمردگي زمين كرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا كرد
من و با حسي ديگه آشنا كرد
يه حرف يه حرف ‚ حرفاي من كتاب شد
حيف كه همش سوال بي جواب شد
دروغ نگم ‚ هنوز دلم جوون بود
كه صبح تا شب دنبال آب و نون بود 
__________________________
محک: به کودکان سرطانی بدون صرف هیچ هزینه ای کمک کنید
با سلام به تمام دوستانی عزیزی که این مطلب را می خوانند و برای این کار خیر وقت صرف می کنند.
خیلی
از کودکان وقتی که به دنیا میان حتی طعم یه لحظه سالم بودن رو نمی کشن و
لحظهای آرامش در کنار خانواده رو ندارن چقدر درد آور فرزند، خواهر، برادر
یا نوه خانوادهای به بیماری مبتلا شوند که آرامش و حس خوشحالی رو از آن
خانواده بگیرد و آن خانواده از پس هزینههای درمان این بیماری بر نیایند.
همیشه برای انجام کار خیر احتیاج نیست ما از نظر مالی به این جور کودکان
کمک کنیم و خیلی راههای دیگری وجود دارد که از نظر مالی خیلی مهمتر
هستند و اون حمایت منو شما و همه افرادی هستند که از بیماری این جور
کودکان خبر داریم.
حال شما را با موسسه خیریه ای آشنا می کنیم که بهترین مکان را برای کودکان سرطانی را به وجود آورده است:
موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان "محک" به
عنوان یک سازمان غیردولتی، غیرانتفاعی و غیرسیاسی در سال 1370 با شماره
6567 به ثبت رسید و از همان زمان فعالیت رسمی خود را جهت تسکین آلام
کودکان مبتلا به سرطان و خانواده های آنان آغاز نمود.
از
همان ابتدای تاسیس، به پشتوانه حضور خالصانه موسسین متخصص و پاک نیت،
موسسه "محک" توانست ظرف کمتر از یک دهه با بهره گیری از اعتماد و حمایت
های آحاد مردم و سخت کوشی اعضاء داوطلب و اعمال روش های علمی و تخصصی در
مراقبت های ویژه از بیماران و خانواده های آنان در کنار پیشرفت های علم
پزشکی آمار مرگ و میر را از 75 درصد در دهه 60 ، به 25 درصد در دهه 80
برساند.
موضوع
فعالیت مؤسسه محک، انجام امور خیریه در زمینه های پزشکی، پژوهشی، پیشگیری،
درمانی، خدماتی، بهداشتی، بیمارستانی، رفاهی و صرفا در جهت حمایت از
کودکان مبتلا به سرطان می باشد.
کسانی که از نظر مالی می توانند به این کودکان کمک کنند از لینک زیر وارد سایت بشن:
http://www.mahak-charity.org/
همون
طور که می دانید ممکنه خیلی از افراد این صفحه را بخوانند و به کمک این
موسسه بشتابند پس ما باید کاری کنیم که این صفحه را خیلی از افراد ببینند.
اولین راه این است که این صفحه را به دوستان خود میل کنید. ممکنه شما با
چند نفر فقط ارتباط دارید. ممکنه حتی شما ایمیل یکی از دوستانتان را دارید
به آن دوست خود فقط بتوانید میل بزنید بعضی ها هم ممکن است صدها ایمیل از
دوستان خود داشته باشن به آنها میل بزنند. مهم فرستادن ایمیل به دیگران
است و تعداد آن مهم نیست. اگر همین کار ادامه پیدا کند زنجیره ای از
ایمیلها به وجود می آید که باعث می شود تمام ایرانیانی که در اینترنت
هستند این صفحه رو بیینند.
راه
دوم این است که این صفحه را در سایت یا وبلاگ خود قرار بدید تا افراد
بیشتری این صفحه رو ببینند. همه ما امیدوار هستیم بازدید این صفحه از
میلیونها رد کند تا همه بدانند ایرانیان در کمک کردن به هموطنان خود حرف
اول را می زنند. از شما ممنون هستیم که با نیت فقط خالصانه این کار را
انجام می دهید.




...


Design By : Night Melody



